فقط یک بهار

زنان بدون مردان ...

زنان بدون مردان؛ کتابی که تمام بانوان باید آن را بخوانند .. .کاری که مطمئنا رخ نمی دهد!

زنان بدون مردان همان قدر که خواننده زن خود را به هیجان می کشان به همان اندازه د او را در محاق قرار می دهد... نویسنده که خود یک بانوست با واژگانی مناسب،حسّ های زنانه ی شخصیت هایش را بیان کرده است... زن اسیر، زن تحقیرشده، زن طغیانگر، زن افسون شده، زن آرزومند، زن عاشق و ... زنی که در زندان مرد  نفس به شماره می کشد... 

اما من با خواندن این اثر کم حجم، هنوز فریاد دارم... یا من پایان آن را قبول ندارم یا نتوانستم آن را آن گونه که نویسنده در نظر داشته بفهمم و یا .... . باغبان مهربان را قبول ندارم... و سرانجامی که کمی شعارزده شده است... اگر چه که پیامی خوش دارد ... زن و مرد بودن ملاک نیست... انسان باش اما باز هم این پیام از زبان یک مرد در داستان شنیده می شود... این با روح کتاب ناهمخوان است. دعوای زن و مرد نیست اما این طغیان و سرکشی مقدس است طغیان در مقابل اندیشه ناقص مردانه...

بانو شهرنوش پارسی پور با روحی تعادل جویانه، اندیشه ای موازات طلب و نگاهی انسان گرایانه و فارغ از نگرش جنسیتی نتیجه می گیرد که زن و تنها زن بودن و مرد و تنها مرد بودن هر دو نقص و ضعف است و این دو موجود با هم آرام می گیرند و یا شاید به هم نیاز دارند و در کنار هم می توانند روزگاری نه بد و نه خوب را بگذرانند ... ایده آل های انسان با درکنار هم بودن هم رخ نمی دهد... زندگی نیاز به تنوع دارد و غرایز انسانی هم موی دماغند و این در کنار هم بودن ِ زن و مرد پاسخی است به این نیاز...

زنان بدون مردان را باید همه  بانوان بخوانند. آنچه که در این کتاب قابل ستایش است پرده برداشتن از بخشی از اشتباهات زن است... اشتباهی که زن در تاریخ مرتکب شد و مرد را بر خود چیره ساخت، اگر چه که آن را به صراحت بیان نمی کند اما من فکر می کنم گوشه ای از این اشتباه ناخواسته و مشفقانه در سطور این داستان به چشم می خورد.

رمز رهایی، آگاهی است و آگاهی یک جریان پیوسته است، از آنچه در گذشته بوده است، چگونگی سیر رخدادها.. شناخت خود.. باورداشتن خود و ... آگاهی رمز رهایی است. باور داشتن این امر که زن برای مرد نیست... زن برای خودش است... زن مستقل است...  

گاهی گمان می کنم زمان گفتن این حرفها گذشته اما ... نه... مثل این که بیماری برتری اندیشی مردان در این روزگار همچنان بیداد می کند ... در کشور من... در مرزهای میهن من... در خرد دولتمردان آن... و حتی روشنفکرانش...

زنان بدون مردان... نام کتاب را دوست دارم.... کاش ما بانوان این کتاب را کامل کنیم.

 

+ نوشته شده در شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط نیره حسینی نظرات ()



دختر ایران

شاعره ی جوان در حالی که ٣۴ سال بیشتر نداشت در سوم فروردین ماه سال ١٣٢٠ در بستر بیماری آرمید و در شامگاه شب شنبه ١۶ فروردین همان سال برای همیشه چشم از جهان فرو بست. اینک در گرامیداشت یاد آن بانوی گرانقدر گزیده هایی از بخش پایانی دیباچه ای را که توسط استاد ملک اشعرای بهار در  نخستین چاپ دیوانش نگاشته شده است، به شما هدیه می کنم.یادش گرامی.

 

 

 

 

"این تصویر آخرین عکس آن بانوست که در بهمن ماه ١٣١٩ گرفته شده است."

 

 

 

دیباچه ی چاپ اوّل دیوان.به قلم آقای م.بهار موّرخ ١٣١۴ شمسی.

"خانم پروین اعتصامی در حَجر ِ تربیت پدر دانشمند و فاضل خود آقای یوسف اعتصامی آشتیانی(اعتصام الملک) پرورش یافته، فارسی و عربی و ادبیّات این دو زبان را از آموزگاران خصوصی در خانه فرا گرفته و زبان انگلیسی را در تهران در مدرسه ی آمریکایی ی دختران تحصیل کرده و دوره ی آن را به پایان رسانیده است. در این مدّت اشتغال،ساختن دیوانی با این زیبایی ها و با این آب و رنگ دلفریب، خاصّه با این یکدستی و فصاحت و روانی و مزایایی که شمّه ای از آن گوشزد گردید، کار مردان فارغ بال نیست- تا چه رسد به مخدّره ای که کمتر از در س و بحث فارغ بوده و شاید مشاغل خانوادگی ی بسیار نیز داشته است.

در ایران که کان ِ سخن و فرهنگ است، اگر شاعرانی از جنس مرد پیدا شده اند که مایه ی حیرت اند، جای تعجب نیست.امّا تا کنون شاعری از جنس زن که دارای قریحه و استعدا باشد و با این توانایی و طیّ مقدّمات ِ تتبّع و تحقیق، اشعاری چنین نغز و نیکو بسراید، از نوادر محسوب و جای بسی تعجّب و شایسته ی هزاران تمجید و تحسین است.

خانم پروین به تمام شرایط شاعری عمل کرده است. اگر احیانن به قول نظامی عروضی، دوازده هزار بیت شعر از اساتید حفظ نداشته باشد باز به قدری که وی را بتوان با کلمات و اصطلاحات و امثال متقدّمین تا درجه ای که ضرورت دارد آشنا خواند، آشناست."

...

"شاید خواننده ی شوریده سری از ما بپرسد :-پس این دیوان درباره ی عشق که تنها چاشنی شعر است چه می گوید؟_ آری نباید این معنا را از یاد برد زیرا هر چند شاعره ی مستوره را عزّت نفس و دور باش ِ عصمت و عفاف رخصت نداده است که یک قدم در این راه بردارد امّا باز چون نیک بنگری، صحیفه ای از عشق تهی نمانده است: لیکن نه آن عشقی که در مکتب لیلی و مجنون درس می دادند، عشقی که جور یار،زردی رخسار،جفای رقیب،سوز و گداز فراق و هزاران افسانه ی دیگر جزو لاینفک آن می بود، عشقی که اتفاقن امروز مفهوم حقیقی خود را از کف داده و جز الفاظی چند بر زبان مقلّدان مکتب قدیم از آن بر جای نیست. چنین عشق و طریقه ی مبتذل در این دیوان نمی توانست به وجود آید زیرا با حقیقت گویی مخالف و با شخصیّـت نیز مغایر بود.

از این معنا که بگذریم می رسیم به عشق واقعی:آن عشقی که شعرای بزرگ بدان سر نیاز فرود آورده اند، عشقی که بنیان آفرینش انسان بر آن نهاده شده چنین عشقی همان قِسم که گفتیم اساس این دیوان است.

هنر بزرگ شاعره ی ما در همین جاست که توانسته است این معنی ی بزرگ را در همه جا در گفتار خود به شکلی جذّاب و اسلوبی لطیف بپروراند و حقیقت عشق رامانند میوه ی پاک و منزّهی که از الیاف خشن و شاخ و برگ بیهوده و مسموم جدا ساخته باشند با صفای اثیر و رخشندگی نور و چاشنی روح بر سر بازار سخن رواج دهد.

در خاتمه سخن شناسان را به خواندن این دیوان دعوت کرده، توفیق گوینده اش را از پروردگار سخن خواستارم."

م.بهار 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ توسط نیره حسینی نظرات ()



زن در ایران

شنیدن یا خواندن نامش احساس خوبی را برایم زنده می کند و معمولاً این مصراع را به خاطرم می آورد:

                  اختر چرخ ادب، پروین است

و یاد آن قصاید قشنگی که د رکتاب های درسی از او می خواندم دوباره مرا به دوران خوش دانش آموزی فرو می برد. شاید یک علت دیگر برای این حسّ خوش بتوانم بشناسم : کلاس سوم راهنمایی بودم که با حداقل آموزش نقّاشی که در کلاس هنر مدرسه فراگرفته بودم یکی از اولین چهره هایی که آن را طراحی کردم چهره ی "پروین اعتصامی" بود از روی همان تصویری که معمولاً در کتاب هایمان چاپ می کردند.کار بسیار تحسین برانگیز و عالی از کار در آمد و حالا هر وقت نام او را می شنوم و می خوانم مجموعه ای از این احساسات خوب برایم زنده می شود. امروز به مناسبت زادروز آن بانو یکی از شعرهایش را با نام "زن در ایران" که در اسفند ماه سال 1314 به مناسبت رفع حجاب از بانوان سروده شده است در فقط یک بهار می گذارم.

بی تردید جایگاه بلند "رخشنده اعتصامی" که ما او را با نام "پروین" می شناسیم در اندیشه بانوان ایرانی بسیار بلند،قابل احترام و در خور توجه است.او با خردورزی و بلندنظری در روزگار مردسالار و نامهربان نسبت به زن گرچه با زبان و بیانی مردانه امّا دست از دهان برداشت و در اوج هنرمندی، زبان به شعرسرایی باز کرد و با این زبان بُرّنده اعتراض های زنانه ی خود را فریاد زد. او نظام خشک و بی روح و تبعیض آلود اجتماعش را به چالش کشید و دیوانی مشهور و بی نقص از خویش برجای گذاشت. در شخصیّت او بی پروایی و جسارتی ستودنی رخ می نمایاند. هنگامی که از او برای آموزش دختران رضاشاه به دربار دعوت شد با پاسخ منفی خود به رویارویی با شخص اول قدرت مملکت برخاست او جایزه ی وزارت فرهنگ رضاشاه را هم پس فرستاد و نشان داد که بانوان از چه قدرت روحی بالایی برخوردارند و با شجاعت سخن دیگر زنان هم عصر خویش را در تاریخ سیاسی،اجتماعی و هنری ایران ثبت کرد. یادش گرامی باد.

خوش بختانه توانستم یک نسخه ی کامل ِ قدیمی و بدون سانسور از آثارش را پیدا کنم و از درون آن، این شعر را به شما هدیه کنم

زن در ایران پیش از ازین گویی که ایرانی نبود/ پیشه اش جز تیره روزی و پریشانی نبود

زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می گذشت /  زن چه بود آن روزها گر زانکه زندانی نبود  

کس چو زن اندر سیاهی قرن ها منزل نکرد/  کس چو زن در معبد سالوس،قربانی نبود

در عدالت خانه ی انصاف، زن شاهد نداشت   /  در دبستان فضیلت، زن دبستانی نبود

دادخواهی های زن می ماند عمری بی جواب  /       آشکارا بود این بیداد، پنهانی نبود

بس کسان را جامه و چوب شبانی بود،لیک      / در نهاد جمله گرگی بود، چوپانی نبود

از برای زن به میدان فراخ زندگی              سرنوشت و قسمتی جز تنگ میدانی نبود

نور دانش را ز چشم زن نهان می داشتند  /    این ندانستن ز پستی و گران جانی نبود

زن کجا بافنده می شد بی نخ و دوک هنر  / خرمن و حاصل نبود،آن جا که دهقانی نبود

میوه های دکّه ی دانش فراوان بود، لیک           بهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبود

در قفس می آرمید و در قفس می داد جان  / در گلستان نام از این مرغ گلستانی نبود

بهر زن تقلید ،تیه فتنه و چاه بلاست        / زیرک آن زن کو رهش این راه ظلمانی نبود

آب و رنگ از علم می بایست،شرط برتری              با زمرّد یاره و لعل بدخشانی نبود

جلوه صد پرنیان چون یک قبای ساده نیست/عزّت از شایستگی بود، از هوسرانی نبود

ارزش پوشنده، کفش و جامه را ارزنده کرد       قدر و پستی با گرانی و به ارزانی نبود

سادگی و پاکی و پرهیز، یک یک گوهرند           /      گوهر تابنده تنها گوهر کانی نبود

از زر و زیور چه سود آن جا که نادان است زن   /   زیور و زر پرده پوش عیب نادانی نبود

عیب ها را جامه پرهیز پوشانده است و بس/   جامه ی عُجب و هوا بهتر ز عریانی نبود

زن سبکساری نبیند تا گرانسنگ است و پاک     پاک را آسیبی از آلوده دامانی نبود

زن چو گنجور است و عفّت گنج و حرص و آز،دزد   /      وای اگر آگه ز آیین نگهبانی نبود

اهرمن بر سفره تقوا نمی شد میهمان  /    زانکه می دانست کآنجا جای مهمانی نبود

پا به راه راست باید داشت کاندر راه کج  /       توشه ای و رهنوردی جز پشیمانی نبود

چشم و دل را پرده می بایست امّا از عِفاف/ چادر پوسیده بنیاد مسلمانی نبود

 

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ توسط نیره حسینی نظرات ()



صحنه ای که در آن عشق به رسمیت شناخته می شود

 

چندی پیش مصاحبه ای با بانو زهرا رهنورد در یکی از سایت های خبری منتشر شد. من یکی از پرسش های آن گفت و گو را به همراه پاسخ این بانو بی هیچ توضیح و تفسیری در این جا می گذارم ...

خانم رهنورد !در روزهای انتخابات عکسی از شما در کنار آقای موسوی انتشار یافت که دست در دست هم داشتید که خیلی معروف شد و به ویژه مورد توجه جوانان قرار گرفت خبر داغی شد که هنوز هم درباره اش صحبت می شود. این عکس کلیشه های رایج را شکست و اظهار نظرهای مختلفی را برانگیخت . من یکی از این نظرات را که متعلق به یک جوان است یادداشت کرده ام که می تواند عصاره ای از مجموعه نظراتی باشد که جوانان در سایتها و وبلاگ هایشان در این باره نوشتند . این نظر را می گویم :

" این عکس راوی بزرگترین اتفاق در سه دهه اخیر سیاست ایران است ، صحنه ای که در آن عشق به رسمیت شناخته می شود."

به نظرتان چرا این تصویر این همه مورد توجه قرار می گیرد ؟

 
روابط و مناسبات عاشقانه و صمیمانه زن و شوهر همیشه در یک نظام سنتی و بسته یک مقوله راز آمیز ، پنهانی و حتی مطرود بوده است .به طوری که شما می دانید دراین نظام ها مرد به جای اینکه نام همسرش را صدا کند نام پسرش را صدا می کند یا نام منزل بر او می گذارد . یعنی اینکه روابط عاشقانه زن و شوهر در چنین جوامعی یک محیط ممنوعه است که نمی توان در آن قدم گذاشت. اما مگر این محیط ممنوعه یک محیط جنسی است که نباید در آن قدم گذاشت؟ سوال من این است که چطور در این نظام ها همه چیز در حوزه مناسبات جنسی دیده می شود ؟این روابط صمیمانه زن و شوهر یک مناسبات سازنده است . اصلا ببینید خداوند چه ارجی برای زوجیت قائل است ارجی که خداوند در آن حوزه های جنسیتی را ذکر نمی کند ودر قران کریم می فرماید زن و شوهر برای هم مثل لباس می مانند یا اینکه می گوید در کنار هم آرامش بیابید یا می گوید در بین شما مودت و رحمت را قرارداده ام . این واژگانی است که قران به صراحت به زبان آورده است . در این نظام های سنتی آنقدر روابط زن و مرد ممنوع شده که یک دست گرفتن ساده زن و شوهر تبدیل به نمادی می شود که در سراسر جهان غوغائی می کند. در حالیکه واقعیت امر روانشناختی و جامعه شناختی اش همان است که من عرض کردم . اینجا باید این را هم بگویم که اگر من و موسوی حتی در حیاط خانه مان هم بخواهیم راه برویم دست یکدیگر را می گیریم.در زندگی من هرگز کلیشه حاکم نبوده است.
من و موسوی وقتی در خانه هم راه می رویم حتی اگر یک نیمچه پله ای هم مقابلمان باشد دست هم را می گیریم یعنی این کار برای ما یک رفتار طبیعی مثل سلام کردن است . ما از زمانی که با هم نامزد شدیم تا الان که نزدیک به 37 یا 38 سال از آن می گذرد ،هیچوقت راهی نبوده که ما دست یکدیگر را نگیریم و در آن گام بگذاریم چه آن مسیر خانه باشد یا بیرون از خانه . استقبال مردم از رفتار طبیعی و ساده ما به روانشناسی جامعه ای باز می گردد که پر از تابو است . جامعه ای که در آن بی خود آن را سرشار از تابو و تحریم کرده ایم . در این جامعه هر اقدامی می تواند یا ریا باشد یا معنای جنسی داشته باشد و من از هر دوی آنها متنفرم و همیشه با آن مبارزه کرده و از این به بعد هم مبارزه می کنم.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ توسط نیره حسینی نظرات ()



شما بگویید کدام را باور کنیم؟

نوشتن این پست خیلی برایم آسان نیست . نوشتن از تناقض و دورویی و دو گانه گویی هیچ وقت آسان نیست. دیگر دوست ندارم اخبار این روزها را پیگیری کنم. به عنوان یک زن گاهی خجالت می کشم بگویم در چه جامعه ای زندگی می کنم ! وقتی زمان انتخابات می شود کاندیداها صرف نظر از سلایق سیاسی و تعلق به جناح های سیاسی تا می توانند از جایگاه و منزلت بانوان و جوانان می گویند و در این بین مردم ِ تب زده ی هیجان خواه و احساساتی ی ما هم فریفته ی این وعده های شیرین می شوند، نمی خواهم بگویم همه ی سخنان ایشان دروغ و فریب بوده است چرا که عمل به چنین سیاست هایی نیاز به بستر سازی هایی دارد که شاید گاهی نیاز به چندین سال زمان داشته باشد و یا حتا بیشتر.... و یا موانعی بر سر راه باشد اعم از موانع اجتماعی، سیاسی، دینی و ...

در انتخابات اخیر ریاست جمهوری و نگاهی که کاندیدا ها نسبت به حضور بانوان ارائه کردند و این نکته باعث شکل گرفتن رقابت های جدّی میان آن ها شد مسایل در خوری را در پی داشت که مهم ترین آنها تصمیم آقای احمدی نژاد مبنی بر همکاری ی بانوان در کابینه ی رسمی اش بود. یادتان هست که چه مباحثی مطرح شد و من پیش از این گذرا در پست دیگری به آن ها اشاره ای کرده ام . مباحثی همچون ولایت و وزارت بانوان و ضرورت اجازه ی مراجع تقلید در این امر و اخذ نظر آنها در تصمیم نهایی و توصیه های رهبر به آقای احمدی نژاد و نقد و گفت و گوهای بسیار و... خوب نتیجه آنکه سرانجام یک وزیر زن انتخاب شد.

ولی ما به عنوان بانوان این سرزمین نباید گمان کنیم این همه ی ماجراست! بماند که شیوه ی معرفی چند خانم به مجلس با حقارت های آزار دهنده ای همراه شد و گزینه های پیشنهادی آقای احمدی نژاد جای حرف زیادی داشت و ...

واکنش گوناگون افراد و نگرش های متفاوت بیش تر از خود ماجرا قابل توجه است... ظاهر امر نشان می دهد که آقای احمدی نژاد دچار نوعی لجبازی شده اند که طبق معمول قصد دارند حرف خودشان را به کرسی بنشانند اگر چه این امر با مخالفت و نگرانی و خشم مراجع تقلید همراه باشد. -اکنون که این جمله را نوشتم یاد گفته ای از آقای علی مطهری ، نماینده ی مجلس افتادم که چندی پیش گفته بودند که  (نقل به مضمون) نباید به آقای احمدی نژاد توصیه ای کرد که مثلن فلان فرد را در فلان پست نگذارید چون ایشان تمام تلاش اش این خواهد بود که حتمن همان کار را انجام بدهد و لجبازی کند.- با رأی نیاوردن بانوان معرفی شده به مجلس فرصتی پیش آمد که مخالفان حضور بانوان در کابینه ی دولت بر نظر خود پافشاری کرده و تلاش کنند که رئیس دولت دوباره چنین اقدامی نکند در برابر این امر رئیس دولت -به خاطر دارا بودن ویژگی ای که شرح آن گذشت- به گزینه های خانم دیگری اندیشید و سرانجام با بیشتر شدن مخالفان با ابراز تأسف از عملی نشدن اقدامات مورد نظر تصمیم دیگری گرفت و آن طرح حضور بانوان در استانداری ها و به طور مشخص استانداری ی تهران بود. گلایه ها و گمانه زنی ها و مدح و ذم ها آغاز شد. همه ی این ماجرا را می دانید امّا هدف من بازگویی ی دوباره ی آن نیست بلکه روی سخنم با کسانی است که نماینده ی دین شمرده می شوند! آنانی که سخن و عمل شان برای ما حجت است و ملاک عمل. بزرگواران! بالاخره ما دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟! شما را به خدا یک نفر بگوید ما اگر بخواهیم به اصل نظر اسلام عمل کنیم چه بکنیم؟! ما یا مسلمانیم و تسلیم امر الهی و راضی به آن یا مخالف با آن که حکمش روشن است. ما یا مسلمانیم و در مقام زن بودن باید به امور منزل برسیم و دلخوش به رضایت پروردگار باشیم و یا در فضای امروزی زندگی کنیم و با شرایط نوین خود را وفق دهیم و از دنیا عقب نمانیم. شما را به خدا دوباره قصّه ی اقتضای زمان و حضور  ِدر خور ِ بانوان و محدودیت و مصونیت و ... را نگویید که به نظر می رسد این ها تنها توجیهی است برای خاموش ساختن اعتراضات... ما یا مسلمانی مان را دوست داریم و به آن پایبندیم و آن را قبول داریم و می دانیم عقل ناقص بشری توان درک همه ی مسایل را ندارد و به خداوند توکل می کنیم و به سعادت اخروی می اندیشیم و با این نگاه در برابر دنیا می ایستیم و می دانیم و معتقدیم خداوند از دین خود محافظت می کند و ما باید این پیام ناب ِ رهایی بخش را به تمام دنیا برسانیم و در این میان اگر واقعن، اسلام حضور زن در اجتماع را نمی پسندد پس ما از چه می هراسیم ؟باید آن را فریاد کنیم و به آن عمل کنیم و یا شجاعت پیدا کنیم و بگوییم نمی توانیم این حکم اسلام را برتابیم ! آدمی در جستجوی حقیقت است... و دست یابی به آن از ارزش های نابی است که حسرتش را می کشد ولی وقتی چنین واکنش هایی را می بینیم در خیلی مسایل دچار تردید می شویم و در این میان بیش از هر چیز و هر کس دلمان به حال اسلام واقعی می سوزد که چنین در غربت افتاده است.

اگر حضور زن در جامعه پایه های دین را می لرزاند تا آن جا که چنین فریاد مراجع و علما را درمی آورد پس ای مسلمانان! به گوش! به هوش! زنهار! که دین مان از کف مان نرود که خداوند بر ما خشم و غضب خواهد فرستاد ولی اگر واقعن همین گونه است چرا کسی جلوی دانشگاهها و مشاغل و مدارس و ... را نمی گیرد؟ چرا وقتی قرار است در برابر طاغوتی قیام شود زنان باید در صف اوّل بایستند؟  چرا سخنرانی ی بانوان در خیلی ازجاها ستایش و تمجید می شود و صدای علما درنمی آید؟چرا اجازه می دهید بانوان نماینده ی مجلس شوند ؟ و بدتر از آن تصاویر خود را برای تبلیغات در معرض عموم بگذارند؟ و اگر چنین اموری اشکال شرعی ندارد پس چرا برای وزیر یا استاندار شدن بانوان چنین همهمه و "وااسلاما"یی سرداده می شود.؟!

شما بگویید کدام را باور کنیم؟  

+ نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۸ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ توسط نیره حسینی نظرات ()



بکارت یعنی تمام آبرو ؟

هفته ی گذشته در یک جلسه ی تخصصی با حضور تعدادی از روان شناسان و مشاوران که به بررسی ی مراجعان مختلف و مسایل آنها و هم فکری برای ارائه ی راهکار موثر می پرداختند، حضور داشتم. یکی از حاضرین به معرفی ی کیسی پرداخت که نکته ای به قول ایشان شرعی در میان بود. هدف من از نوشتن این مطلب پرداختن به همین بخش ِ آن کیس است و به بررسی ی روان شناختی ی آن کاری ندارم:

 حکایت از آن قرار بود که زن و شوهری با هم اختلافاتی داشته و روابط آنها به سردی گراییده بوده است. دختر دایی ی زن شروع به صحبت کردن با مرد می کند و در این جریانات روابط آنها عمق پیدا کرده و به روابط جنسی منجر می شود و در این میان ازاله ی بکارت صورت می گیرد. هم اکنون دختر دچار بحران روحی ی شدید است و این موضوع را از والدین خود پنهان کرده است و از سویی همسر آن مرد اصرار به ازدواج آن دختر با همسر خود دارد. یکی از راههایی که برای دختر وجود داشته و به آن اندیشیده _غیر از فکر خودکشی که به آن فکر کرده بود _ آن است که اقدام به عمل ترمیم کند تا آن از دست رفته را باز یابد و ....

بحث میان کارشناسان برای کمک روان شناختی به دختر صورت گرفت، در کنار تحلیل عوامل و مسایل مختلف این جریان، اکثر حاضران عمل ترمیم را برای دختر جوان مجاز شمرده و آن را بدون اشکال می دانستند. مشاوری که خود این کیس را مطرح کرده بود اظهار داشت گذشته از همه ی این مسایل من نگران آن هستم که ما الان به دختر کمک کنیم و او را از این بحران خلاص کرده و او هم عمل ترمیم را انجام دهد ولی بعدها ازدواج او با اشکال مواجه خواهد شد. بحث هایی در مخالفت نظر او مطرح شد .

من نظر خود را در این جا پیرامون این موضوع مطرح می کنم :

مقدمه ی یکم: فرض کنید دختر جوانی پیش از ازدواج به هر دلیلی وارد رابطه ای جنسی با مردی می شود ولی این رابطه تا به آن جا پیش نمی رود که او بکارتش را از دست بدهد. تقریبن پاسخ همه به نگرانی ی چنین دختری آن است که : تو مرتکب گناهی شده ای و اکنون پشیمانی. توبه ی واقعی کن، دیگر وارد چنین رابطه هایی هم نشو، انشاء ا... خداوند تو را می بخشد و نکته ی مهم آن که نیازی به بازگو کردن این مسأله به همسرت نیست.

مقدمه ی دوم: فرض کنید پسری پیش از ازدواج وارد رابطه ی جنسی با خانمی می شود، او یا احساس گناه و نگرانی دارد که همان پاسخی که در مقدمه ی یکم گفته شد به او هم داده می شود و یا احساس گناه و اشتباه ندارد. او ازدواج می کند بکارت و عدم بکارتی در کار نیست که کسی به او ایرادی وارد کرده و بخواهد آبروی او را زیر سؤال ببرد و معمولن اگر هم صادقانه نزد همسر خود اعتراف و اظهار پشیمانی کنند خانم ها به دلیل همان رأفت قلب و نازک دلی و عشق به همسر از این نکته خواهند گذشت.

مقدمه ی سوم: دختر جوانی به هر دلیلی پیش از ازدواج وارد رابطه ی جنسی با مردی می شود و به دلییل ناآگاهی، غفلت،لذّت یا هر چیز دیگری بکارت خود را از دست می دهد، دچار پریشانی، عذاب وجدان و... می شود تنها تفاوت در همین عدم بکارت است.

در فقه بکارت را چه چیزی تعیین می کند؟ یعنی اگر در کیس مورد اشاره عمل ترمیم صورت بگیرد آیا از نظر فقهی مشکلی پیش می آید؟ در آن جمع از همان مشاور پرسیده شد که شما بکارت را چه تعریف می کنید؟ گفت: پزشکی ی قانونی تعیین کننده است!

سؤال: اگر مأمور به حفظ آبروی انسان ها هستیم چه ضرورتی دارد این فرد که عمل ترمیم را انجام داده است پیش از ازدواج به پزشکی ی قانونی معرفی بشود؟ یا اصلن مسأله به همسرش گفته شود؟ تفاوت این خانم با آن پسر که در مقدمه ی دوم گفته شد در چیست؟ آن هم اگر توبه کرده باشد؟ آیا تا پایان عمر باید تقاص یک لحظه غفلت خود را با احساس بی آبرویی بدهد؟ تازه در فقه چنین اموری بر فرض برملا شدن در شمار فریب دادن همسر تلقی می شود و اثر فقهی ی آن بر پرداخت مهریه مترتب می شود، یعنی کسی که مجب این فریب شده است باید مهریه را بر عهده بگیرد.

راستی بکارت یعنی تمام آبرو؟

+ نوشته شده در چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ توسط نیره حسینی نظرات ()



سلام؛ خانم رئیس جمهور !

نوشتاری که در پی می خوانید روز پنج شنبه  4/4/88  در ویژه نامه ی جیم، ضمیمه ی روزنامه خراسان چاپ شده است:

 

  

همواره همسر رئیس جمهوربودن باعث موفقیت سیاسی یا مشهور بودن و ماندن نیست. خیلی از زنان سعی کرده اند که خود مستقلن در عالم سیاست وارد شوند و همسرشان را در منزل برای نگهداری از بچه و شستن ظرف ها قرار داده و خود سیاست ورز شوند، اتفاقن خیلی هایشان موفق تر بوده اند. ما این مطلب را آوردیم که بگوییم زنان می توانند رئیس جمهور های خوبی هم باشند، حتمن لازم نیست لقب بانوی اول بگیرند.

یولیا تیموشکنو :

این خانم را که با این مدل مو می بینید پیری های یانگوم نیست . نخست وزیر سابق اوکراین و رهبر حزب پیروز انتخابات اخیر پارلمان اوکراین، سال 2005 به همراه حزبش یک انقلاب مخملی درست و حسابی راه انداخت. غربی ها هم آنقدر حال کردند که مجله "تایم" او را سومین زن قدرتمند جهان (بعد از "رایس" و "وویی"، معاون رهبر چین) معرفی کرد. تیموشکنو قول داده سال 2010 هم رئیس جمهور شود. می گوید مدل موی روستایی اش را زا مادرش به ارث برده و دوست ندارد عوضش کند.

 

 آلن سیرارف :

انتخاب شدن زنی به عنوان اولین زن آفریقایی رئیس دولت به خودی خود یک واقعه تاریخی است. رئیس جمهور فعلی لیبریا لقب "مارگارت تاچر"(بانوی آهنین) را مال خود کرده است، البته همیشه موهایش را توی روسری سفت می پیچد اما خبرنگارها آنقدر زاغ سیاه خانم را چوب زدند تابالاخره معلوم شد رو گرفتن ایشان از کچلی نیست و بلکه به خاطر موهای شدیدن مجعدس است که ظاهرن دوست ندارد کسی از آن ها مطلع شود. مجله "فوریس" در یک نظرسنجی آفریقا را دوست داشتنی ترین مو فرفری دنیا معرفی کرد.

 تریاهالونن :

از روی اسم و تصویرش درست نمی شود فهمید اولین رئیس جمهور زن فنلاند خانم است یا آقا، اما همان طور که از جمله قبلی فهمیید این خانم 57 ساله الان برای خودش آدم مهمی است. او مدل موی مردانه دارد و باقی کارهایش هم به همین اندازه عجیب و غریب است، مثلن در زمان ریاست جمهوری ازدواج کرده برای تولد دخترش به خودش 3 ماه مرخصی داده و کشورش را از عضویت در"ناتو"در آورده است و گلاب به رویتان قیافه عجیبش هم به خاطر گرایش های غیرآخلاقی خاصش است.

 کریستینا فرناندز :

آن چنان که صندوق های رأی نشان داد، بانوی اول آرژانتین، سناتور "کریستانیا فرناندز دو کیرشنز" ریاست جمهوری این کشور را به دست خواهد گرفت. همسر 54 ساله رئیس جمهور کنونی آرژانتین روز یک شنبه ساعاتی پس از پایان رأی گیری به هواداران شادمان خود گفت: "ما با اختلاف زیادی برنده شدیم." حالا دیدید همیشه خانم ها لازم نیست بانوی اول شوند زیرا آرژانتین به جای بانوی اول مرد اول دارد که بیشتر از فرزندان مراقبت م یکند و ظرف می شوید.

 میشل باچلت :

نامزد سوسیالیست های شیلی در انتخابات رئیس جمهوری این کشور با کسب 22/53 درصد آراء به عنوان نخستین رئیس جمهور زن در تاریخ این کشور برگزیده شد. باچلت دختر یکی از ژنرال های نیروی هوایی شیلی است که پس از کودتایی که با دخالت سازمان اطلاعات  آمریکا (سیا) به رهبری "آگوستینو پینوشه"در سال  1973 در این کشور صورت گرفت به خاطر حمایت از "سالوادور آلنده"رئیس جمهور قانونی شیلی بازداشت و زیر شکنجه جان خود را از دست داد. او 22 سال با مادرش در تبعید به سر برد و در برگشت به کشورش ابتدا وزیر بهداشت و سپس وزیر دفاع شد، این نخستین بار است که یک زن از آمریکای جنوبیث آن هم با رأی مستقیم مردم به عنوان رئیس جمهور کشوری انتخاب می شود.

+ نوشته شده در جمعه ٥ تیر ۱۳۸۸ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط نیره حسینی نظرات ()



پیامی به بانوان دنیا ... من یک زن هستم...

من یک زن هستم. من در ایران زندگی می کنم.

در کشور من دموکراسی اجرا می شود. رییس جمهور کشورم از حقوق زنان به خوبی دفاع می کند و در برابر خبرنگاران خارجی که تلاش می کنند به همه القا کنند که در ایران حقوق بانوان رعایت نمی شود با استدلال های قوی و محکم اثبات کرد که زنان با دریافت دیه ی مرد نسبت به مردان از وضعیت بسیار بهتری برخوردار هستند!

من حق رأی دارم و از رأی من با امانت و تقوا صیانت می شود ... دولتمردان میهن من آزادی ی ِ نزدیک به مطلق را برای ما به ارمغان آورده اند ....!

فیلسوف بزرگ کشورم، استاد مطهری به دنیا اثبات کرده است که چگونه حقوق بانوی مسلمان با تعدد زوجات همسرش حفظ می شود!

در ایران ، مردان می توانند با حمایت دولت به داد ِ زنان برسند و با ازدواج مجدد به بسیاری از نابسامانی ها و مشکلات این قشر محروم پایان دهند!

من یک زن هستم و از این که در کشوری با این ویژگی ها زندگی می کنم خرسندم.در کشوری که تبعیض علیه مردان اعمال می شود و زنان از حقوق بالاتری برخوردارند. ...!!!

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ توسط نیره حسینی نظرات ()



گرگ ها بدانند ...

گرگ ها خوب بدانند ، در این شهر غریب

گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز

گر چه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز ....

زهرا رهنورد

 

 

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ توسط نیره حسینی نظرات ()



حراج

 بساط ِ گرمی پهن کرده بود، همه را به خرید دعوت می کرد... "بشتابید مبادا از آن بمانید... رنگ ِ آن بی نظیر است ... خانم ها ! به بالاترین قیمت ِ پیشنهادی به فروش می رسد ..." !

دختران ِ زیادی در اطرافش جمع شده بودند و او با حرارت ِ تمام به وصف ِ کالای ِ ارزشمندش می پرداخت ...

برای یکی شعری در وصف آن گوهر خواند و دیگری را گفت مبادا آن را از دست بدهد... همه پول هایشان را می شمردند و فروشنده خیره خیره به آن همه اسکناس های رنگارنگ نگاه می کرد و خنده های مستانه ای سر داده بود دیگر نیاز به فریاد نبود دختران خود قیمت را بالا برده بودند ...

-"فقط یکی است " ... به بالاترین قیمت می فروشم...

دعوا شد... همه از دست هم چنگ می زدند ... گوشه ای دیگر بانویی ایستاده بود و نگاه می کرد ... توجه مرد به او جلب شد و ناراحت از این که چرا زن برای خرید جلو نمی آید ؟!

پس با صدایی بلندتر فریاد زد : هر کس که آن را از دست بدهد ضرر می کند...

بانو آهسته و بی هیچ حرفی از کنار آن بساط رفت ...

-"فروخته شد"این خانم با شخصیت آن را خریدند ...

دستانشان را به هم دادند و رفتند ... از کنار بانو رد شدند ... شنیدند  که با خود زمزمه می کند :

دلت حراج رویای ِ دختران ...

 

+ نوشته شده در جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ توسط نیره حسینی نظرات ()