زنان بدون مردان ...
زنان بدون مردان؛ کتابی که تمام بانوان باید آن را بخوانند .. .کاری که مطمئنا رخ نمی دهد!
زنان بدون مردان همان قدر که خواننده زن خود را به هیجان می کشان به همان اندازه د او را در محاق قرار می دهد... نویسنده که خود یک بانوست با واژگانی مناسب،حسّ های
زنانه ی شخصیت هایش را بیان کرده است... زن اسیر، زن تحقیرشده، زن طغیانگر، زن افسون شده، زن آرزومند، زن عاشق و ... زنی که در زندان مرد نفس به شماره می کشد...
اما من با خواندن این اثر کم حجم، هنوز فریاد دارم... یا من پایان آن را قبول ندارم یا نتوانستم آن را آن گونه که نویسنده در نظر داشته بفهمم و یا .... . باغبان مهربان را قبول ندارم... و سرانجامی که کمی شعارزده شده است... اگر چه که پیامی خوش دارد ... زن و مرد بودن ملاک نیست... انسان باش اما باز هم این پیام از زبان یک مرد در داستان شنیده می شود... این با روح کتاب ناهمخوان است. دعوای زن و مرد نیست اما این طغیان و سرکشی مقدس است طغیان در مقابل اندیشه ناقص مردانه...
بانو شهرنوش پارسی پور با روحی تعادل جویانه، اندیشه ای موازات طلب و نگاهی انسان گرایانه و فارغ از نگرش جنسیتی نتیجه می گیرد که زن و تنها زن بودن و مرد و تنها مرد بودن هر دو نقص و ضعف است و این دو موجود با هم آرام می گیرند و یا شاید به هم نیاز دارند و در کنار هم می توانند روزگاری نه بد و نه خوب را بگذرانند ... ایده آل های انسان با درکنار هم بودن هم رخ نمی دهد... زندگی نیاز به تنوع دارد و غرایز انسانی هم موی دماغند و این در کنار هم بودن ِ زن و مرد پاسخی است به این نیاز...
زنان بدون مردان را باید همه بانوان بخوانند. آنچه که در این کتاب قابل ستایش است پرده برداشتن از بخشی از اشتباهات زن است... اشتباهی که زن در تاریخ مرتکب شد و مرد را بر خود چیره ساخت، اگر چه که آن را به صراحت بیان نمی کند اما من فکر می کنم گوشه ای از این اشتباه ناخواسته و مشفقانه در سطور این داستان به چشم می خورد.
رمز رهایی، آگاهی است و آگاهی یک جریان پیوسته است، از آنچه در گذشته بوده است، چگونگی سیر رخدادها.. شناخت خود.. باورداشتن خود و ... آگاهی رمز رهایی است. باور داشتن این امر که زن برای مرد نیست... زن برای خودش است... زن مستقل است...
گاهی گمان می کنم زمان گفتن این حرفها گذشته اما ... نه... مثل این که بیماری برتری اندیشی مردان در این روزگار همچنان بیداد می کند ... در کشور من... در مرزهای میهن من... در خرد دولتمردان آن... و حتی روشنفکرانش...
زنان بدون مردان... نام کتاب را دوست دارم.... کاش ما بانوان این کتاب را کامل کنیم.




در انتخابات اخیر ریاست جمهوری و نگاهی که کاندیدا ها نسبت به حضور بانوان ارائه کردند و این نکته باعث شکل گرفتن رقابت های جدّی میان آن ها شد مسایل در خوری را در پی داشت که مهم ترین آنها تصمیم آقای احمدی نژاد مبنی بر همکاری ی بانوان در کابینه ی رسمی اش بود. یادتان هست که چه مباحثی مطرح شد و من پیش از این گذرا در پست دیگری به آن ها اشاره ای کرده ام . مباحثی همچون ولایت و وزارت بانوان و ضرورت اجازه ی مراجع تقلید در این امر و اخذ نظر آنها در تصمیم نهایی و توصیه های رهبر به آقای احمدی نژاد و نقد و گفت و گوهای بسیار و... خوب نتیجه آنکه سرانجام یک وزیر زن انتخاب شد.
و هم فکری برای ارائه ی راهکار موثر می پرداختند، حضور داشتم. یکی از حاضرین به معرفی ی کیسی پرداخت که نکته ای به قول ایشان شرعی در میان بود. هدف من از نوشتن این مطلب پرداختن به همین بخش ِ آن کیس است و به بررسی ی روان شناختی ی آن کاری ندارم:







