فقط یک بهار

سیاست پیشگام است یا فرهنگ؟

به راستی پرسشی تکراری است؟! اما به گمان شما پاسخی به آن داده شده است؟  در کشور ما عدّه ای یاد گرفته اند برای حفظ کلاس اجتماعی ی ِ خود به فرهنگ رنگ و بوی پیشگامی ببخشند اما هنگام کار و عمل که می رسد به هیچ روی برنمی تابند که از اهداف سیاسی خود روی برگردانده و فرهنگ را دریابند. بزرگی گفته است :

 

 

فرهنگ مادر سیاست است.

مضحک است تصویر فرزندی

که سعی می‌کند مادرش را

بزاید!

 

 

حقیقت همین است که در این جمله ی زیبا گفته شده است.سیاست یکی از شئون فرهنگ است پس باید نخست اساس فرهنگی درست شکل بگیرد تا سیاست هم در بستر و جایگاه خود قرار بگیرد.اما به اندیشه ی شما چنین چیزی در میهن ما شدنی است؟ در حالی که تمام هویت فرهنگی،هنری و ... ما به اشاره ی سیاست و در مدیریت های سیاست زده ی کهنه،ژولیده،بی رمق و پوسیده به فراموشی و به باد بی مهری سپرده می شود چنین انتظاری داشتن چون دل سپردن به سرابی در بیایان است...

برای فهمیدن این ماجرا هم نیاز زیادی به جستجو و کندو کاو نیست. نگاه کنید به بزرگداشت ها و تقدیرهای گوناگونی که در میهن مان به بهانه های گونه گون انجام می شود. از انتخاب کتاب سال گرفته تا جشنواره ی شعر در مناسبات مختلف: فجرو دفاع مقدس و ... تا چهره های ماندگار تا جذب اساتید دانشگاهی و گزاردن تریبون در اختیار اندیشه های مختلف تا یارانه دادن به روزنامه ها و جراید و تا مدیریت رسانه ی ملّی و ....

این ها چند نمونه در گذر اشاره گونه ی من بود که در هر جامعه ای نماد فرهنگ هستند ولی نگاه کنید چه قدر این جوّ فرهنگی در دود و دم ِ سیاست، خفقان گرفته است!!!

حال از زاویه ای دیگر نگاه کنیم... گریزی بزنیم به دوران کوروش بزرگ، آن افتخار جاوید و مرد ماندگار فرهنگ و سیاست. همه از اقتدار و شکوه او و دوره ی فرّه مند پادشاهی اش با خبریم . بارها هر جا که سخن از مرام و شیوه ی آن بزرگ مرد می شود یکی از نمونه های رفتاری ی ِ او که به نیکی و فرخندگی یاد می شود چگونگی ی ِ برخوردش با دیگر کشورها و فرهنگ ها و دشمنانش است. او در کشور گشایی و گسترش دامنه ی پادشاهی ِ خود و گفتگوهای ِِ سیاسی اش مرد نخست جهان بود. ریشه ی آن شکوهمندی و محبوبیت ِ جندین و چندین هزار ساله که تا کنون هم مانده است در چه بود؟ آیا جز این که در یک جمله ی خیلی کوتاه می توان گفت که: کوروش ِ گرامی، بسیار با فرهنگ و شعورمند بود؟ شیوه ی گفتگوی او با دیگر جوامع، برخورد مقتدرانه اش با دشمنان و محبوبیت بی نظیرش در میان دوست و دشمن همه به تفکر و فرهنگ مداری و فرهنگ دوستی ی ِ او باز می گردد. او در هنگام پیروزی بر دشمنان از واژگون سازی ی ِ آثار فرهنگی و بومی هر جامعه ای خودداری می کرد و به اندیشه ی آنها و تعلقات بومی و فرهنگی شان احترام می گذاشت و این چنین درهای سیاست خود را به سوی مرزهای دور دنیا می گشود.

در زمان او سخن گفتن جرم نبود و اندیشیدن محکوم نمی شد.... اما حالا در سال 2009 میلادی، ما در کشوری که داعیه ی ِ رعایت بالاترین حقوق بشری را دارد و می خواهد و می تواند آن را به همه ی دنیا صادر کند! در گام های نخستین آزادی های ِ اجتماعی،سیاسی فرو مانده و بی بهره از آنیم! طرح چند پرسش ساده هم می تواند پرسشگر را تا مرز کفر و عصیان و بدترین و سخت ترین انزوانشینی ها بکشاند. چگونه در این کشور فرهنگ می تواند حرف نخست را بزند در حالی که شرط اولِ تأیید سخنت تقدیر و تملّق  سردمداران جامعه است؟ چگونه می توان نفس کشید وقتی شرط نخستِ بودن، لب فرو بستن و دم برنیاوردن است یعنی محکومیت به مرگ! سیاه نمی بینم که چشم امید به نسلی دوخته ام که شاید با خردورزی و آگاهی طلبی به روشنای اندیشه های پویا و ارزشمند دست یابد.

افسوس که کتاب های بیدارگر در خَم ممیزی های سیاسی گرفتار می شوند و مغزهای متفکر ِ روشن اندیش با بی مهری، ناگزیر از ترک خاک وطن می شوند... این جا که داد فرهنگ می زنند جز سیاست چیزی مهم نیست. سیاست است که به میراث فرهنگی رحم نمی آورد... سیاست است که جنگل ها را به کشاورزان واگذار می کند ... سیاست است که نویسندگان صاحب سبک و قوّی را به گوشه نشینی می راند ... سیاست است که زبان اتهام را تقویت می کند... سیاست است که جوان را پیر می کند... سیاست است که زندان می سازد... سیاست است که مسموم می کند... سیاست است که بُمب می سازد... سیاست است که ویران می کند... سیاست است که ...

در این جامعه،کی می توان بی تملّق سیاسیّون حتی به درجات ساده ای از پست های اجتماعی رسید و حرف خود را راحت به زبان آورد و ... ؟ بگذریم چه قدر درد هست و افسوس که سکوت باید و ...

 

+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ توسط نیره حسینی نظرات ()