من،دختری از ایران و دکتر مصدق
یکی از عادت هایی که دارم این است که وقتی می نشینم پشت میز و سیستم را روشن می کنم تا ویندوز بالا بیاید و آماده ی کار شود چند صفحه ای از یکی از کتاب هایی که در حال خواندن آن هستم و همیشه روی میز قرار دارد را می خوانم که البته فرصت بسیار مغتنمی است. برای من که خیلی وقت کم دارم واین روزها کمتر به خواندن می رسم عادت خوبی است که ترک آن حسابی موجب مرض می شود. امروز در حال خواندن یکی از همین کتاب ها یم بودم به نام "دختری از ایران" که خاطرات خانم "ستّاره فرمانفرماییان" یکی از شاه زاده خانم های قاجار است. به قسمتی از کتاب رسیدم که در مورد دکتر مصدق بود و قضایای ملّی شدن صنعت نفت. در همین دقایق سیستم به اینترنت وصل شده بود، ایمیل ام را چک کردم در یکی از بسته های خبری که دریافت کردم حکایت از نزدیک شدن مراسم گرامیداشت دکتر مصدق در 14 اسفند داشت و مخالفت دولت با برپایی مراسم و ...
د
کتر محمد مصدق رهبر نهضت ملی ایران در 14 اسفند ماه 1345 ساعت 6 صبح، در سن 84 سالگی درگذشت.ایشان وصیّت کرده بود او را در کنار شهدای 30تیر در این بابویه دفن کنند ولی با مخالفت شاه چنین نشد و او در یکی از اتاق های خانه اش در احمدآباد به خاک سپرده شد. در دوران ستمشاهی نیز فعالین ملّی همیشه برای حضور در مراسم سالگرد درگذشت دکتر مصدق با محدودیّت ها و فشارهای دستگاه های امنیتی رو به رو بودند و بارها افرادی نظیر آیت ا... طالقانی،داریوش فروهر،مهندس بازرگان و دکتر سحابی از نیمه راه توسط ساواک بازگردانده شده و یا در آستانه ی ورود به احمدآباد بازداشت می شدند. در دولت کنونی هم مخالفت می شود!!!
هم زمانی ی جالبی بود به نظرم رسید قسمت هایی از کتاب را که به این امر اختصاص دارد را در این جا بگذارم تا شما نیز بخوانید.قابل توجه است که خانم ستّاره فرمانفرماییان از وابستگان و اقوام دکتر مصدق بوده اند.دکتر محمد مصدق، خواهرزاده ی پدر خانم فرمانفرماییان یعنی "شاه زاده عبدالحسین میرزای فرمانفرما" که او را "شازده" صدا می زدند است.
" او "دکتر مصدق" در سال 1323 شمسی به عنوان نماینده ی مردم در مجلس شورای ملی برگزیده شده بود،به تدریج رهبری جنبشی لیبرال به نام جبهه ی ملّی را که به صورت اتحادی از نیروهای آزادی خواه و دموکرات عمل می کرد، به دست گرفت. در خانواده ما ، مقاومت این پسرعمه در برابر دیکتاتوری رضاشاه موجب مباهات همه بود. لجاجت و سرسختی او در مبارزه علیه ستم رضاخانی،برای او سابقه ای درخشان ساخته بود و چهره ی او را به رهبری چندان محبوب بدل می کرد که به او لقب "شیر وطن" داده بودند. او در هفتاد سالگی به صورت نجیب زاده ای جلوه می کرده که در قلب توده ی مردم جای داشت. شعار او این بود:"دولت مزد بگیر مردم است و نه مردم مواجب خور دولت". مصدق چهره ای جذّاب داشت با قدی بلند و اندک خمیده، که شوخی ها و حالت چشمان اش به او ظاهر و رفتاری دل پسندمی داد. در راه رفتن اندکی کند بود و می گفتند که ناتوانی اش نتیجه بدرفتاری پلیس رضا شاهی با او در زندان بوده است.با وجود سن بسیار و ضعف ظاهری، سخنوری چیره دست و سیاستمداری زیرک بود و از آن جا که ابراز ِ احساسات ِ هیجان آلود در سخنرانی ها در بین سیاستمداران ایرانی شایع بود،هرگاه می خواست علیه دخالت دولت در انتخابات،مخالفت با امتیازهای خارجی،عدم استقلال ملی و یا فقدان ازادی سخن بگوید، در صورت لزوم بین جمع می گریست یا حتا غش می کرد. برنامه ی جبهه ی ملّی که او در رأس آن قرار داشت، سیاست خارجی ِ بی طرف، اصلاحات ِ سیاسی-اقتصادی و استقلال ملّی بود.
علاقه ی او به رفاه عمومی شهرت داشت.مادر دکتر مصدق،عمه ی من،خانم نجم السلطنه،پیش از مرگ، بیمارستانی را وقف نیازمندان کرده بود که اداره ی آن به عهده ی غلام حسین،پسر دکتر مصدق بود. او به کمک خواهرش ضیاءاشرف که مدیر بیمارستان بود،آن را به صورت یکی از بهترین مراکز درمانی ایران درآورده بودند.ساده زیستن،بی آلایشی،شوخ طبعی و علاقه ی ذاتی مصدق به توده ی مردم از او شخصیّت سیاسی موفق می ساخت که هرگز به اصول اعتقادات اش پشت نکرد و هیچ کس نتوانست در او لکه ی سیاهی بیابد. در پنجاه سال فعالیّت سیاسی حتا جدّی ترین دشمنان اش نتوانستند علیه او سندی درباره ی بندو بست سیاسی یا فساد مالی به سود خود یا قدرت های داخلی و خارجی ارائه دهند. مردم او را به عنوان رهبری که در پی کسب آزادی و استقلال و حقوق قانونی ملّت ایران است،پذیرفته بودند و به نظر من هم صداقت و شجاعت و درایت لازم،برای هدایت ملّتی به بزرگی مردم ایران را داشت.او نیز چون گاندی و نهرو می توانست از ایران کشوری دموکراتیک،مستقل و خودکفا بسازد،امّا موانع ِ سر راه او بسیار جدّی تر از موانع ِ پیش پای گاندی و نهرو بود.
از نظر سیاسی، مصدق مدعی بود که شاه تنها حق سلطنت دارد نه دخالت در حکومت.
اندیشه ی مبارزه با شرکت نفت می توانست پایه و بهانه ی یک حرکت ملّی قرار گیرد.دکتر مصدق سالیان دراز با تفکر ملی کردن صنعت نفت و کوتاه کردن دست نمایندگان انگلستان از سرمایه ی اصلی مردم ما زندگی کرده بود. او می دانست که بیرون راندن انگلستان از این صنعت نه تنها به معنای درآمد بیش تر از نفت است، بلکه می تواند به استقلال ملّی نیز یاری دهد.شاه به این اقدام روی خوش نشان نمی داد و بدین ترتیب برای مردم آشکارتر می شد که شاه همچون پدرش، دست نشانده ی انگلیسی هاست. شاه برای آرام کردن ِ جو ِ متشنج اجتماعی و نیز نمایش ِ باز پس گیری حقوق ملّی از شرکت نفت، در اندیشه ی تنظیم قرارداد تازه ای با انگلستان بود و به همین جهت برای آماده کردن زمینه در اسفند ماه سال 1329 ژنرال رزم آرا را که افسری قاطع و تاحدودی اصلاح طلب بود به نخست وزیری برگزید.رزم آرا به وسیله ی عضوی از یک جریان مذهبی سنّت گرا به قتل رسید.
در اردی بهشت سال بعد دکتر مصدق به عنوان رهبر جبهه ملّی لایحه ی ملّی کردن صنعت نفت را به مجلس برد.هشت نماینده ی جبهه ی ملی در برابر تعداد کلّ نمایندگان مجلس که غالبن سلطنت طلب و محافظه کار بودند، اقلیّتی ناچیز به شمار می آمدند، ولی گروه نمایندگان طرفدار انگلستان که از ترور رزم آرا و التهاب عمومی دچار هراس بودند، جرأت مخالفت با نظر مردم را نداشتند و در نتیجه لایحه ی ملّی کردن صنعت نفت با اکثریّـت قاطعی به تصویب رسید. "
مناظره ی میان آقایان "انبارلویی"،سردبیر روزنامه رسالت و
"زیبا کلام"، استاد دانشگاه .
در انتخابات اخیر ریاست جمهوری و نگاهی که کاندیدا ها نسبت به حضور بانوان ارائه کردند و این نکته باعث شکل گرفتن رقابت های جدّی میان آن ها شد مسایل در خوری را در پی داشت که مهم ترین آنها تصمیم آقای احمدی نژاد مبنی بر همکاری ی بانوان در کابینه ی رسمی اش بود. یادتان هست که چه مباحثی مطرح شد و من پیش از این گذرا در پست دیگری به آن ها اشاره ای کرده ام . مباحثی همچون ولایت و وزارت بانوان و ضرورت اجازه ی مراجع تقلید در این امر و اخذ نظر آنها در تصمیم نهایی و توصیه های رهبر به آقای احمدی نژاد و نقد و گفت و گوهای بسیار و... خوب نتیجه آنکه سرانجام یک وزیر زن انتخاب شد.
مشکاتیان و زنده شدن اختلافات میان ِ او و استاد شجریان عدّه ای فرصت یافتند به خاطر اختلاف نظرهای سیاسی فرصت را غنیمت بشمرند و خسرو آواز ایران را نکوهش کنند... جدایی آن دو واقعن در عالم هنر و برای هنرمندان امری گران و ناگوار بود امّا طرح ماجرای اختلاف خانوادگی ی آن ها و تفسیر و نتایج سیاسی از آن برآوردن امری غیراخلاقی بود که انتظار می رفت استاد سرشار از آن خود را مبرا نگاه می داشت ... گر چه که ایشان از منبع دیگری مطلب را گرفته و درج کرده اند ولی به هر حال انتشار آن در سایت رسمی گواه تأیید است.
امروزی 







