فقط یک بهار

پرسشی از شما...

*** مریم و مهرداد، عاشق یکدیگرند. بهروز هم عاشق مریم است ، اما این عشق، یک سویه است و مریم، مهری از بهروز به دل ندارد.

 

***مریم در یک سوی دریاچه تنها مانده است و مهرداد و بهروز، سوی دیگر دریاچه اند. قایق رانی می تواند با قایق خود مریم را به مهرداد برساند. مریم از  او تقاضا می کند که این کار را برایش انجام دهد، اما قایق ران تنها به یک شرط حاضر به انجام این کار است !

به شرط آنکه مریم خود را کاملا برای او عریان کند. مریم، چاره ای ندارد و برای رسیدن به مهرداد، تن به این شرط می دهد.

 

***مریم به مهرداد می رسد اما مهرداد حاضر به پذیرش او نیست چراکه خود را برای قایق ران عریان کرده است...

 

***مریم به سراغ بهروز می رود.. بهروز هم حاضر به پذیرش او نیست چرا که او اول به سراغ مهرداد رفت نه بهروز...

 

***ناظری از دور این ماجرا را می بیند...

 

به نظر شما در این ماجرا مقصر کیست؟ هر کدام از این شخصیتها، نماد چه چیزی هستند؟ (خرد،تعصب،عشق،و...)

مریم؟  مهرداد؟   بهروز؟    قایق ران؟   ناظر؟

 

لطفا حتما افراد فوق را به ترتیب در ارزیابی تان نام ببرید و نماد مورد نظرتان را در مقابل نامشان بنویسید...!

+ نوشته شده در دوشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط نیره حسینی نظرات ()



صحنه ای که در آن عشق به رسمیت شناخته می شود

 

چندی پیش مصاحبه ای با بانو زهرا رهنورد در یکی از سایت های خبری منتشر شد. من یکی از پرسش های آن گفت و گو را به همراه پاسخ این بانو بی هیچ توضیح و تفسیری در این جا می گذارم ...

خانم رهنورد !در روزهای انتخابات عکسی از شما در کنار آقای موسوی انتشار یافت که دست در دست هم داشتید که خیلی معروف شد و به ویژه مورد توجه جوانان قرار گرفت خبر داغی شد که هنوز هم درباره اش صحبت می شود. این عکس کلیشه های رایج را شکست و اظهار نظرهای مختلفی را برانگیخت . من یکی از این نظرات را که متعلق به یک جوان است یادداشت کرده ام که می تواند عصاره ای از مجموعه نظراتی باشد که جوانان در سایتها و وبلاگ هایشان در این باره نوشتند . این نظر را می گویم :

" این عکس راوی بزرگترین اتفاق در سه دهه اخیر سیاست ایران است ، صحنه ای که در آن عشق به رسمیت شناخته می شود."

به نظرتان چرا این تصویر این همه مورد توجه قرار می گیرد ؟

 
روابط و مناسبات عاشقانه و صمیمانه زن و شوهر همیشه در یک نظام سنتی و بسته یک مقوله راز آمیز ، پنهانی و حتی مطرود بوده است .به طوری که شما می دانید دراین نظام ها مرد به جای اینکه نام همسرش را صدا کند نام پسرش را صدا می کند یا نام منزل بر او می گذارد . یعنی اینکه روابط عاشقانه زن و شوهر در چنین جوامعی یک محیط ممنوعه است که نمی توان در آن قدم گذاشت. اما مگر این محیط ممنوعه یک محیط جنسی است که نباید در آن قدم گذاشت؟ سوال من این است که چطور در این نظام ها همه چیز در حوزه مناسبات جنسی دیده می شود ؟این روابط صمیمانه زن و شوهر یک مناسبات سازنده است . اصلا ببینید خداوند چه ارجی برای زوجیت قائل است ارجی که خداوند در آن حوزه های جنسیتی را ذکر نمی کند ودر قران کریم می فرماید زن و شوهر برای هم مثل لباس می مانند یا اینکه می گوید در کنار هم آرامش بیابید یا می گوید در بین شما مودت و رحمت را قرارداده ام . این واژگانی است که قران به صراحت به زبان آورده است . در این نظام های سنتی آنقدر روابط زن و مرد ممنوع شده که یک دست گرفتن ساده زن و شوهر تبدیل به نمادی می شود که در سراسر جهان غوغائی می کند. در حالیکه واقعیت امر روانشناختی و جامعه شناختی اش همان است که من عرض کردم . اینجا باید این را هم بگویم که اگر من و موسوی حتی در حیاط خانه مان هم بخواهیم راه برویم دست یکدیگر را می گیریم.در زندگی من هرگز کلیشه حاکم نبوده است.
من و موسوی وقتی در خانه هم راه می رویم حتی اگر یک نیمچه پله ای هم مقابلمان باشد دست هم را می گیریم یعنی این کار برای ما یک رفتار طبیعی مثل سلام کردن است . ما از زمانی که با هم نامزد شدیم تا الان که نزدیک به 37 یا 38 سال از آن می گذرد ،هیچوقت راهی نبوده که ما دست یکدیگر را نگیریم و در آن گام بگذاریم چه آن مسیر خانه باشد یا بیرون از خانه . استقبال مردم از رفتار طبیعی و ساده ما به روانشناسی جامعه ای باز می گردد که پر از تابو است . جامعه ای که در آن بی خود آن را سرشار از تابو و تحریم کرده ایم . در این جامعه هر اقدامی می تواند یا ریا باشد یا معنای جنسی داشته باشد و من از هر دوی آنها متنفرم و همیشه با آن مبارزه کرده و از این به بعد هم مبارزه می کنم.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ توسط نیره حسینی نظرات ()