شاید وقتی دیگر...
بزرگ ترها خوب به خاطر دارند فیلم زیبا و تأثیرگذار "شاید وقتی دیگر" ِ بهرام بیضایی را با هنرمندی ی "سوسن تسلیمی" در مقابل "داریوش فرهنگ". این فیلم که من چهار مرتبه آن را دیده ام نه تنها از پردازش های بسیار خوب سینمایی بهره بردار است بلکه با دستمایه قرار دادن موضوعی جذّاب، ما را تا پایان داستان به دنبال خود می کشاند.
آقای مدبر،گوینده ی فیلم های مستند هنگام صداگذاری روی یکی از فیلم ها به همراه دو همکارش، تصویری از همسر خود در کنار مرد دیگری می بیند و ... او به همسرش بدبین شده و تمام رفت و آمدهای او را زیرنظر می گیرد، قرائنی هم حدس او را به یقین نزدیک می کند... تعریف کردن قصه فیلم با توجه به گذشت سال های بسیار از زمان ساخت آن، شاید برای شما ملال آور باشد. من می خواهم بخش هایی از نظرات یک روان کاو را در نقد این فیلم ستودنی بازگو کنم. پس از سه بار دیدن فیلم، نقد آن از زبان دکتر تورج مرادی، روان کاو و مؤسس انستیتوی روان کاوی کشورمان برایم آموزنده و شنیدنی بود. شما را به خواندن گوشه هایی از آن دعوت می کنم:
"در این فیلم، ما با دو تم رو به رو هستیم: تم حقیقت و تم گذشته و سمبل هایی از هر کدام که در این فیلم، تکرار می شوند. در ابتدای فیلم ما تصویر مانکنی را از پش ویترین می بینیم: چیزی که باید انسان و حقیقی باشد ولی نیست! چه چیزی واقعیت است؟ چه چیزی واقعیت نیست؟ یکی از سمبل های مورد اشاره در قسمتی است که روی فیلم مستندی که درباره ترافیک است تصاویری از دود دیده می شود که دقیقن دودهایی که مدبر گمان می کند ساختگی است و با اطمینان به همکارش می گوید: این یکی واقعیت نیست. دوستش در پاسخ می گوید که اتفاقان همین یکی واقعی است.
به نام شخصیت ها توجه کنید: "مدبر"، انسانی که دنبال حقیق
ت است از راه فکر و استدلال؛ "کیان" (نام همسر مدبر)، که در معنا یعنی بازگشت به ریشه، شخصیتی است که در فیلم به دنبال کودکی و گذشته خویش است، (مراجعه به پرورشگاه و در جستجوی عکسی از خود که او را پیش از پنج سالگی اش نشان می دهد)؛ شخصیت دیگر فیلم (مردی که مدبر، همسر خود را با او دیده است) به نام "حق نگر"، شغل او فروش عتیقه جات است. او به حقایق نگاه می کند و گذشته را فراموش نمی کند و نام دیگری که در فیلم می شنویم (مدبر هنگام تماس با حق نگر خود را این گونه معرفی می کند: "وجدانی" است.
در این فیلم درمی یابیم که دو راه برای جستجوی حقیقت وجود دارد: "کیانی" و "مدبری".
کیان فقط از راه حسّ پیش می رود با بازگشت به گذشته و با شهود. او به دنبال یافتن دوستان و هم دوره ای های دوران تحصیل خود است و در جایی می گوید: "چرا این پرونده های راکد را می سوزانند؟" اما مدبربا پیدا کردن سرنخ ها و دنبال کردن آن ها و استدلال کردن، پیش می رود که در این فیلم شیوه ی او تأیید نمی شود و راهی به پیش نمی برد. او که خود را "وجدانی" معرفی کرده است هنگام ورود به عتیقه فروشی ی اقای "حق نگر" با کلام دستیار حق نگر ره به رو می شود که به صاحب مغازه می گوید: " آقایی آمده، می گوید من وجدانی ام. راست و دروغش با خودش!" مدبر از پیرمرد می پرسد: " از کدام طرف بروم؟" پاسخ می شنود که خودت پیدا می کنی و او با یافتن راه از پله هایی پایین می رود که ما باز هم با نمادی برای توی خودمان فرو رفتن مواجه ایم.
او از حق نگر می پرسد: " شما چگونه اصل و بدل را از هم تشخیص می دهید؟" و پاسخی فوق العاده از حق نگر می شنویم: " با چشم بسته" یعنی برای یافتن حقیقت برو توی خودت. او ادامه می دهد:" از روی تاریخچه اشیاء، دست به دست چه اشخاصی گشته؟" و این یعنی ارتباطات گذشته ما.
در این میان،مدبر هنگامی به یافتن سوالش نزدیک می شود که به راه دل نزدیک می شود.
در سکانسی از فیلم، دوربین به سمت ما می آید یعنی من با شما هستم. همین حسّالان و عاطفه شما مهم است."
به نظر من، زیباترین بخش های فیلم،هنگام یادآوری های کیان از کودکی ی بسیار بسیار دور خود است که مادرش به دلیل فقر و تنگدستی او را سر راه می گذارد. تصاویر این بخش فوق العاده زیبا و شورانگیز است و سوسن تسلیمی که سومین نقش هم زمان خود را در این فیلم در این بخش ها به نمایش گذاشته است، نشان داده که از چه حسّ هنری ی ژرفی برخوردار است. دکتر مرادی گفت: " زمان نشان دادن مادر، هیچ دیالوگی نیست (فقط تصویر و موسیقی) یعنی فقط عاطفه و موسیقی است که بیانگر ماجراست و منظور، موسیقی درونی ماست. در "شاید وقتی دیگر"، استدلال به طور تصادفی کمک به پیدا کردن حقیقت کرد. هنگامی مسأله ی کیان حل شد که ماجرای درونی از قصه کودکی اش و از زبان خواهرش دید. چیزی که او گم کرده بود یک پدر و مادر درونی بود. مدبر می گوید: "برویم دنبال پدر و مادر پرورشگاهی". خواهر کیان می گوید: "من مادر نداشتم". در حالی که آن که از میان این دو خواهر دوقلو پیش مادر مانده است، او بوده ولی مادری که پس از گذاشتن فرزند در سر راه که او را گم می کند، تمام دل و وجودش،پیش آن دخترک خُرد مانده است. د
استان، استدلالی تکمیل نمی شود؛ عاطفی کامل می شود و مدبر در این میان،تسهیل کننده بود. وقتی کیان از خانه ی خواهر خود بیرون می آید دیگر از تاریکی و باران و شب نمی ترسد. کیان،این مسأله را نداشت که مادرش دوستش مدارد، او قسمتی از وجودش را کامل نداشت و همیشه با این کابوس به سر می برد.
نقد دکتر خیلی برایم جذّاب بود. من در مقام تأیید یا ردّ نگاه بیضایی نیستم که آیا راه استدلالی درست است یا عاطفی و شهودی. پردازش هنرمندانه او که انصافن،فیلمی ماندگار خلق کرده است برایم ارزشمند است.
یکی از قشنگ ترین سکانس های فیلم، خیابان خلوتی است که ماشین روی برگ های پاییزی می رود. سکانس های حرفه ای بسیار دیدنی هم یادآوری های کیان از مادر و تداعی های اوست.
اگر فیلم را ندیده اید، مبادا آن را از دست بدهید. اگر دیده اید دعوت می کنم که دوباره ببینید. به چندبار دیدن می ارزد.
در میان فیلم هایی که خواهران دوقلو با شیوه ای تکراری یکدیدگر را پیدا می کنند و به جای هم به خانه دیگری می روند.( دو نیمه سیب و خواهران غریب و ... را که یادتان است!) "شاید وقتی دیگر"فیلم دهه شصت بیضایی،چنین رازآلود و در عین حال آشکار ما را به مهمانی ی آشنایی دو خواهر دوقلوی جدامانده از هم فرا می خواند.
جوایزی که به "شاید وقتی دیگر" اختصاص یافته است:
-لوح زرین بهترین فیلمبرداری در ششمین جنواره فیلم فجر 1366
-کاندیدای بهترین موسیقی از ششمین جشنواره فیلم فجر 1366
-کاندیدای بهترین تدوین از ششمین جشنواره فیلم فجر 1366

انسانیّت،
کوروش : هیچ جا ...

جان او را به زیر بالکن شاعر دعوت می کند و از این پس این جریان میان آنها شکل می گیرد. در سکانسی از فیلم در حالی که عده ای زن و مرد، دو به دو زیر یک چتر در جایی تجمع کرده اند و باران پاییزی ی زیبایی می بارد، جان و تهمینه زیر 


گل خوش رنگ همیشگی که در میان انگشتان مریم بود روی برگ های پاییزی می افتد و ... 










